ناظم الاسلام كرمانى
279
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
گفتند ما هم سعى ميكنيم شايد آقاى بهبهانى را راضى كنيم كه برحسب ميل سركار رفتار نمايد و به اين قول خدمت آقاى بهبهانى رسيدند مطلب را عرض كردند و جنابش را مسبوق بخيالات امام جمعه نموده فرداى آن شب مجلس تشكيل يافت علماء اعلام همگى حاضر شده باز صورت نشستن در مجلس همان بود كه در مسجد سيد عزيز اللّه واقع شد الا آنكه در وقت نشستن صدر الفقهاء بواسطه تنگى و ضيق مكان آقا شيخ جعفر گلپايگانى افتاد توى محراب و از درج صف ساقط گرديد كه در اين بين يك نفر از طلاب گلپايگانى برخواست و دست انداخت گريبان صدر الفقهاء را گرفت و او را انداخت در وسط مجلس نوكرهاى آقايان از اطراف ريختند و آنها را از هم جدا نمودند كه آقايان قراء و حافظين قرآن شروع نمودند در خواندن سورهء ( الرحمن ) كه علامت ختم مجلس است پس از قرائت الرحمن امام جمعه گفت ملك الواعظين برود منبر آقاى بهبهانى گفت سلطان المتكلمين بايد روضه بخواند كه در اين اثناء سلطان المتكلمين بعزم منبر از جاى خويش برخواست كه يكنفر از آدمهاى امام جمعه آمد پاى منبر و مانع او گرديد كه برود بالاى منبر كه يك دفعه به قدر پنجاه نفر از نوكرهاى امام جمعه با چوب و چماق و قداره ريختند در مجلس خبر بطلاب رسيد از حجرات خود خارج شده آدمهاى آقاى بهبهانى كه حاضر براى دفاع بودند بحمايت طلاب برآمده در زمانى اندك اجزاى امام جمعه را پراكنده و مشلّق نمودند و ضمنا جسارت و مزاحمت و تصديع امام جمعه هم فراهم آمد امام جمعه به طرف خانهء خويش حركت نمود در دالان مدرسه حاج شيخ فضل اللّه رسيده او هم در مقام حمايت از امام جمعه برآمد كه طلاب به او اعتنائى نكرده آن هم از مدرسه رانده و دور گرديد . بارى پارتى آقايان و طلاب غالب و مظفر آمدند طرفداران امام جمعه مغلوب و مهزوم گرديده بهزيمت رفتند . اين اوّل شكستى بود كه بمرحوم امام جمعه وارد آمد ديگر موقعى دست نيامد كه درصدد تلافى برآيند تا اينكه امام جمعه از اين دار فانى بدار باقى رحلت نمود امام جمعه بعد از آنكه حاج ميرزا ابو القاسم فرزند اكبر آنمرحوم باشد اين ايام اعتبارى فوق العاده بهم رسانيده مسجد شاه كه محل امامت او بود بهترين مساجد طهران واقع گرديد و اين مسجد محل بست و مأمن مظلومين بود در اين واقعه كه مقدماتى فراهم آورد براى اجتماع آقايان و استعدادى تهيه ديده بود به خيال انتقام از آن واقعه افتاد به اين جهت در حالت تغير و فرياد او كه ميگفت بزنيد و بكشيد و به بنديد بعض صداها مسموع ميشد كه ميگفتند آقا سيد عبد اللّه را بزنيد و او را بكشيد از اين جهت توجه آقايان مصروف حفظ آقاى بهبهانى گرديد . اما مسئله دوم كه امام جمعه مقصود ديگرى هم داشت اين است كه آقا سيد جمال اول واعظى بود كه در بيدارى ايرانيان جاهد و ساعى بود چند سال قبل از اين در اصفهان و شيراز و تبريز در بالاى منبر از سياسيات و منافع عمومى و بيدارى مردم و عالم شدن آنان بحقوق خودشان سخن ميراند در سال هزار و سيصد و بيست و دو كه وارد طهران شد در مسجد شاه كه امامت آن مخصوص امام جمعه حاج ميرزا ابو القاسم مىباشد رفت منبر و بواسطهء ميل مردم باستماع مواعظ اين سيد جليل جمعيت و ازدحام بسيارى در حوزه و منبر او جمع ميشد جناب واعظ هم هيچ ملاحظه از امام مسجد نمىنمود